سلام دوست من
وقتي کبوتري شروع به معاشرت با کلاغها مي کند ..//
پرهايش سفيد مي ماند..//
ولي قلبش سياه ميشود ..//
دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست ..//
اصراف محبت است ..//
جنازة محسن کجاست؟ او را کجا به خاک سپردید؟ چه شب ها و روزها که انتظار او را کشیدیم و فقط نامش را برای هم گفتیم، انگار روی ماهش را نخواهیم دید. او را کجا بردید؟ کی به خاکش سپردید؟ قبرش کجاست؟ می خواهیم با او درد دل کنیم! جراحات بانو را علی و فضه بستند. آیا زخم سینه شفا یافت؟ خون پهلو بند آمد؟ استخوان شکسته التیام یافت؟ این بانو باز هم می تواند از بستر به پا خیزد؟ آیا هنگام برخاستن، دست حسن رامی گیرد؟ آیا علی می تواند زیر بازوی ورم کردة او را بگیرد؟ آیا فضه هم باید او را کمک کند؟ آغوش من، محسن من…! به هیچ کس نمی گوید. آرام دست بر دیوار می برد و آهسته بر می خیزد تا جای زخم هایش را شست و شو دهد.
زینب و امّ کلثوم، انگشت به دندان گرفته، نگاه می کنند. گویا داغ محسن، این بانو را می سوزاند. قلبش سوخته و جراحاتش خوب شدنی نیست. با همین زخم های تن و دل، با علی و فرزندانش خداحافظی کرد. رفت تا یک بار دیگر محسنش را ببیند و او را در آغوش مجروح بگیرد و با سینة خونین شیرش دهد. و اینک ما مانده ایم و جای خالی زهرا علیها السلام و محسن که تا ابد فراموششان نخواهیم کرد. برای استخوان شکسته و پهلوی مجروحش اشک می ریزیم . برای کتف و بازوی تازیانه خورده.
ایام جانسوز فاطمیه و سالروز شهادت مظلومانه حضرت فاطمه زهرا (س)
را
تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.
مصیبت و رنج تو، درد دیروز و امروز نیست مادر،
داغ دل رنجیده تو سوز من و ما نیست.
درد همه عالم است.
عالمی که هر بار در سوگ تو به عزا می نشیند.
و اکنون از پس سالها ندای غربت مولایمان را،
در عزای یگانه یاور خویش می شنویم.
به راستی ما چگونه سوگواری می کنیم؟
ما اگر من باشم:
1- داشتن حالت حزن و عزا.
2- پوشیدن لباس سیاه.
3- تسلیت به امام زمان و همسر و فرزندان.
4- شرکت مجالس عزاداری.
5- مطالعه تاریخ.
6- سعی در شناخت شفیعه محشر.
7- مشارکت در هزینه های عزاداری ولو مختصر.
8- چونان مسکین و یتیم و اسیر، در خانه حضرت را میکوبم و میدانم او نان افطارش را عطا خواهد کرد.
9- در اعمالم سعی در جلب رضایت او که رضایت خداست.
10- نصب پوسترعزا در تابلو اعلانات محل زندگی،محل کار، و غیره ...
ما اگر خانواده ی ما باشد:
1- تسلیت به افراد خانواده خویش.
2- پوشیدن جامه سیاه عزا.
3- نصب ولو یک پرچم سیاه به نشانه عزا در خانه ی خویش.
4- نصب نشانه عزا در پشت پنجره خانه یا دیوارمان.
5- اطعام همسایههایمان ولو یک نفر در روز و شب شهادت.
6- مجلس ذکر مصیبت در خانه خویش برقرار می کنیم. و اگر این امکان نبود، با افراد خانواده، حدیث کساء و قسمتی از مصیبت را، از روی کتاب می خوانیم.
7- تذکر مصیبت در روز شهادت با پذیرای از مردم در جلوی منزلمان.
8- نصب پوستر و تابلو اعلانات، در آپارتمانمان و غیره
ما اگر مراکز فرهنگی، فرهنگسراها، دانشگاهها، حوزه های علمیه باشد:
1- اقامه مجالس عزاداری
2- اقامه مجالس سخنرانی
3- برقراری نمایشگاه
4- فراخوان مقاله
5- شب شعر
6- فراخوان کارهای تحقیقی
7- ارائه ویژه نامه ی فاطمیه در وب سایت
8- مسابقه کتابخوانی
ما اگر یک تجمع دوستانه باشد:
1- مجالس عزاداری
2- سیاه پوش کردن خیابانها و کوچه ها
3- بر پایی دسته جات عزاداری
4- تدارک حرکتهای جمعی و تظاهر بیرونی، مانند اطعام با شربت، چای، حلوا، خرما.
5- تدارک یک نمایشگاه کوچک از مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها به روایت اهل سنت.
6- انجام فعالیتهای تبلیغی برای مسافران قطار، هواپیما، مانند پخش بروشور، آگهی، یا برپایی یک مسابقه از یک کتاب مشخص.
ما اگر مساجد و حسینیه ها باشد:
1- برقراری مجالس عزا، سه، پنج، ده روز
2- برقراری نمایشگاه به مناسبت ایام فاطمیه
3- برپایی دسته جات عزاداری
4- تدارک حرکت جمعی و تظاهر بیرونی توسط جوانان مانند اطعام با شربت، خرما، چای
5- تدارک یک نمایشگاه از پوسترهایی که سند مظلومیت حضرت به روایت اهل سنت باشد.
ما اگر ادارات، کارخانجات، بیمارستانها باشد.
1- برقراری نمایشگاه
2- برقراری مسابقه کتابخوانی
3- تهیه کتاب و بروشور
4- تهیه مجموعه اعلامیه های نظری به تاریخ برای استفاده ی روزانه بر روی بردها
5- با همیاری بانیان، کتابهای مناسب تهیه و به کارمندان هدیه گردد.
6- نمایشگاه پوستر
امام صادق سلام الله علیه:
اَلعامِلُ بِالظُّلمِ وَ المُعِينُ عَلَيهِ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكاءٌ ثَلاثَةٌ.
الكافى - ج 2 - ص 333. میزان الحکمة : ج6 ص556- ح 11620
خیلی ممنون
ای خدای مهربون و حکیم
روزی و قسمت کردی رفتم کربلا
اما چه سفری بود
حدودا بعد 9 سال رفتن به عتبات عالیات
رنج و سختی رفتن یک طرف..
شهید شدن افرادی از برترین های فارسی زبان کشور ایران
صحنه های واقعا منقلب کننده در نجف و کربلا و بازماندگان...
دلیل خونی شدن بدن وکفن آن خانمی که به من.... ربط داشت
خواب دیدن او را و داستان پیچیده او...
این ها هم یک طرف
نرفتن به کاظمین یک طرف
همین طور شهر سامرا...
تا به حال هر وقت رفتم عراق نشد که نشد برم سامرا
یادت باشد امام زمان مرا عقده به گلو گذاشتی ودلم را شکستی
این هم یک طرف
گم شدن برادر کوچکم که حدودا 5سال دارد آن هم به محض رسیدن به بین الحرمین
گمش کردم و ساعت ها سرگردان بودم
به قسمت مفقودین سپردم ....
به پلیس های امنیتی هم گفتم
بعد ضعف شدید وخستگی 2 مطلب احساس یا وجدان کردم
یک امام حسین عاشورا اسیری اضطرار غریبی طفلان بی گناه یتیمی
دو
امام زمان هجر فراق انتطار...
این هم یک طرف
خیلی خلاصه
اتفاق های سخت برگشت یک طرف
اما
یا حسین دلم را جا گذاشتم
در کربلا
آقاجان...
کربلا
بسم الله الر حمن اارحیم
الـــــــــــــهی العـــــــــف
خدا کربلا را قسمتمان کن
دلمان تنگ شده
in the name of GOD
غلط کردم غلط کردم غلطــــــــــــ
پشیمانم پشیمانم پشیمانــــــــــ